کُنجِ دِل

کُنجِ دِل

"نیمچه جایی برای آرامش و حرف دل"

شاید؟!

  • 14:49 1405/3/28
  • 𝒎𝒂𝒉𝒅𝒊𝒔

شاید همین امروز وسط شلوغی و جمعیت از کنار هم گذشته باشیم اما هم را ندیده باشیم، شاید الیاف لباس تو لحظه‌ای لباس من را لمس کرده باشد و بعد از هم جدا شده باشیم.

نمی‌دانم تو که هستی، نمی‌شناسمت.

اما امشب که به خانه برگشتی، روز که تمام شد و شب که ما را فرا گرفت، نفسی عمیق بکش، چون ما از عهده‌ی امروز هم برآمدیم.

و فردا روز دیگری آغاز خواهد شد.

خدای من

  • 19:50 1405/3/25
  • 𝒎𝒂𝒉𝒅𝒊𝒔

خدایا این صدا را مۍشناسی؟

من او را دوست دارم، دوست دارم . . .

نگران نیستم!

  • 22:44 1405/3/24
  • 𝒎𝒂𝒉𝒅𝒊𝒔

نگران نیستم!
همه چیز درست می‌شود . .
آب ریخته روی زمین جمع نه، اما خشک می‌شود؛
قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم می‌شود! 
و هنوز هم می‌توان، در گلدانی شکسته گل کاشت . . 

چون یک زن هستم

  • 21:51 1405/3/23
  • 𝒎𝒂𝒉𝒅𝒊𝒔

چون یک زن هستم برای موفقیت باید تلاش زیادی داشته باشم؛ زیرا اگر شکست بخورم...هیچکس نمیگوید او نتوانست، همه خواهند گفت: زنان نمیتوانند!

و ما

  • 15:59 1405/3/23
  • 𝒎𝒂𝒉𝒅𝒊𝒔

و ما 
برده دیگران بودم برای خالی کردن عقده هاشون...

با دلت

  • 22:45 1405/3/18
  • 𝒎𝒂𝒉𝒅𝒊𝒔

با دلت حسرت هم صحبتی‌ام هست،
ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

نمیدانم

  • 18:57 1405/3/4
  • 𝒎𝒂𝒉𝒅𝒊𝒔

نمیدانم با کدامین امید شعر بنویسم،
وقتی قرار نیست برای تو بخوانمش...